هوالحق

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

هوالحق

فرق حزب اللهی و منافق از نگاه یک نوجوان 12 ساله

سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۷ ب.ظ

داستان های اقدامی
توهم اتقلابی بودن

گلایه دردمندانه ی امیرمومنان علی (علیه السلام) از کوفیان سست عنصر و کم مایه است، که در برابر نافرمانیهای مکرر آنان در برابر رهبر راستین «حزب الله» فرمود: «فَیَا عَجَباً عَجَباً، وَ اَللَّهِ یُمِیتُ اَلْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اِجْتِمَاعِ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ فَقُبْحاً لَکُمْ وَ تَرَحاً حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرْمَى یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَ لاَ تُغِیرُونَ ...»: شگفتا، به خدا که هماهنگی این مردم، در باطل خویش و پراکندگی شما در حق، دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند، زشت بر شما باد و از اندوه بیرون نیایید که آماج تیر بلایید. بر شما غارت می برند و ننگی ندارید ...1



به گزارش جبهه اقدام ; قسمت اول:
علی اکبر نوجوان 12 ساله ای بود که با پدر و مادرش در یکی از شهرستانهای کوچک اطراف تهران زندگی میکردند.
پدر علی اکبر یک روحانی و امام جماعت مسجد محلشون بود. و مادرش خانم سیده ی بسیار مومنی بود. 
علی اکبر کلاس چهارم بود و پسری بسیار باهوش و شجاع.
علی اکبر در مدرسه کاملا مراقب بچه های کوچکتر بود تا کسی آنها را اذیت نکنه.
 در دفتر مدرسه هر معلمی کمک لازم داشت علی اکبر را صدا میکرد.
در کلاس هم به بچه هایی که از نظر درسی عقب تر بودند کمک میکرد تا از کلاس عقب نمانند...
خلاصه علی اکبر در مدرسه به نوعی محبوب همه بچه ها و معلمین بود...
معلم کلاس چهارم آقای مالکی جوان مومن و انقلابی و حزب اللهی بود که بچه ها او را دوست داشتند...
اما امروز سر درس دینی اتفاقی عجیبی افتاد، که علی اکبر را کاملا گیج کرده بود...
علی اکبر پسر بسیار باهوشی بود گاهی معلمان در برابر سوالات او کم میآوردند و چون جوابی نداشتند او را یا سرزنش میکردند و یا سکوت...
شب که پدر به منزل آمد .. در یک فرصت مناسب علی اکبر از پدرش سوال کرد ...
بااباا... میشه کسی، هم خدا و پیامبر و ائمه را دوست داشته باشه هم کسانی را که دشمنان خدا را دوست دارند؟؟؟
پدر با تعجب گفت: خب معلومه که نهههه ... اصلا امکان نداره...
علی اکبر مدتی به پدر نگاه کرد و فکر میکرد که چطور سوال خودش را بپرسه...
پدر که پسرش را خوب میشناخت گفت: بپرس پسرم. اگر جوابت را ندونم حتما تحقیق میکنم و جواب را برات پیدا میکنم.
علی اکبر شروع کرد به توضیح دادن و تمام ماجرا را تعریف کرد.
بابا!! معلم ما آقای مالکی را که میشناسید، خیلی آقای خوبیه هم انقلابیه هم حزب اللهی... 
همیشه از خدا و اسلام و امامان برامون حرف میزنه و سوالات همه را خیلی خوب جواب میده...
ولی امروز یه اتفاق خیلی خاص افتاد... خیلی عجیب بود...
پدر با اشتیاق به صحبتهای علی اکبر گوش میداد...
علی اکبر ادامه داد: بابا امروز حسن یه سوالی پرسید که آقای مالکی یکهو برای چند دقیقه آدم دیگه ای شد که تا بحال ندیده بودیم ...
پدر گفت: حسن چه سوالی پرسید؟؟
 علی اکبر توضیح داد که امروز آقای مالکی در مورد یه مسئله سیاسی صحبت میکرد از یه کسی که آدم خوبی هم نیست داشت تعریف میکرد 
و میگفت ما تمام پیروزی هامون را مدیون سیاستهای این فرد هستیم...
و مرتب او را آیت الله خطاب میکرد.
حسن هم از جا بلند شد و گفت: آقا اجازه:
دلیل پیروزی های ما در تمام مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، بین الملل و...
فقط سیاست ها و راهنمایی های رهبر انقلاب امام خامنه ای و اتحاد و بصیرت مردم و خون شهداء بوده که باعث شد دشمن نتونه موفق بشه 
و نقشه هاش همه نقش بر آب بشه، نه ایشون و یا هر کس دیگه ای...
ظاهرا پدر حسن این مطالب را بهش گفته بود و براش توضیح داده بوده...
وااای بااابااا .... چشمتون روز بد نبینه...
نمیدونی آقای مالکی یکهو چقدر عصبانی شد...
اومد جلو و محککککم از پشت زد تو سر حسن که اگر من نگرفته بودمش با سر خورده بود زمین...
بعد هم گفت تو را چه به اینکه در مورد آیت الله... صحبت کنی... قورباغه!!!
اما بلافاصله یه کمی بعد پشیمون شد...
بعد آروم شروع کرد به تعریف و تمجید کردن از این آدم...
پدر که کاملا منظور علی اکبر را فهمیده بود گفت: خب خب ...!!!
علی اکبر گفت: خب آقای مالکی از این آدم خیلی با احساس خوب تعریف میکرد...
البته از کسان دیگه ای هم تعریف میکرد که شما قبلا بهم گفته بودین اونا همشون نوکر اجنبیا هستند و فقط ادای حزب اللهی بودن را در میارن.
بابا من نمیفهمم اقای مالکی آخر حزب اللهی هست یا نه؟؟؟
پدر علی اکبر گفت: پسرم طبق آیه قرآن، امکان نداره کسی که خدا و پیامبرش را حقیقتا دوست داره، 
آدمایی را که دوستدار دشمنان خدا هستند را هم دوست داشته باشه. این افراد نه انقلابی هستند نه حزب اللهی...
علی اکبر با دهان باز همچنان به پدر نگاه میکرد...
پدر حدود یک ساعت برای علی اکبر صحبت کرد...
علی اکبر باورش نمیشد که آقای مالکی حزب اللهی نباشه...
گفت بابا ولی همه میگن آقای مالکی خیلی انقلابی و حزب اللهیه!!!
پدر جواب داد: پسرم متأسفانه خیلی از افراد خودشون هم نمیدونند که اعمال و رفتارشون رنگ و بوی نفاق داره ...
توهم انقلابی و حزب اللهی بودن را دارند...
ادامه دارد...
1-  نهج البلاغه خطبه ۲۷
 
جبهه اقدام انقلاب اسلامی
http://jebheeqdam.ir/node/381

نظرات  (۱)

۱۵ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۴۹ دانیال دهقانیان
مایه عبرت شود ان شالله
پاسخ:
ان شا،الله...
ممنونم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی