هوالحق

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

هوالحق

توصیه شیطان به حضرت نوح علیه السلام 2

سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۳۸ ب.ظ


جبهه_اقدام

داستان های اقدامی

قسمت دوم

پدر شروع به تعریف کرد:

زمان حضرت نوح علیه السلام بعد از 300 سال که حضرت مردم را دعوت به حق کرد و جز عده ی اندکی ایمان نیاوردند و حضرت نوح را اذیت و آزارهای زیادی کردند... 

و........

در نهایت حضرت نوح، قوم خودش را نفرین کرد.

 از طرف خداوند هم وحی شد که فلان درخت را برای ساخت کشتی بکار... 

  تا درختها به اندازه کافی بزرگ شد و تا کشتی به فرمان خدا ساخته شد🚢 خودش سالهای زیادی طول کشید ...

علمی که کمک کنه تا آنچنان کشتی با عظمتی ساخته بشه که از هر حیوانی یک جفت را بتونه حمل کنه... 

چیزی نبود که کسی بلد باشه...

 همه ی این علم و فنون را خدا به حضرت نوح تعلیم داد...

برای همین سالهای زیادی طول کشید...

بعد هم در زمان مقرر عذاب نازل شد و همه قوم بغیر از افراد داخل کشتی هلاک شدند...

بعد شیطان به صورت انسان پیش حضرت نوح اومد و گفت: من ازت تشکر میکنم، تو من را خلاص کردی.

 منم میخواستم همه اینا را بفرستم جهنم؛ تو کار من را راحت کردی الان همشون رفتن جهنم.

اما قسمت جالب این داستان اینه که شیطان به حضرت نوح چند توصیه کرد...

یکی از اون توصیه ها این بود.

گفت: از حسااااادت دوری کن.

سبب بیرون شدن من از درگاه الهی حسادت من به آدم شد.😞

من خودم را خیلی بهتر از آدم میدونستم ولی باید به او سجده میکردم😤 این حسادت من به آدم منو از بهشت بیرون کرد1.


پدر بعد از گفتن داستان حضرت نوح علیه السلام، دست زهرا را تو دستش گرفت و گفت تو خیلی چیزای با ارزش داری که دوستت یکیش را هم نداره.

مثلا صورت مهربون و همیشه خندونی که داری...

دست کمکی که به دوستانت داری و همشون تو را خیلی دوست دارند

و از همه مهمتررررر دختر من خیلی با نمککککه هر جا باشه همه را غرق خنده میکنه ..

خب حالا بگو اینا چیزای کمیه؟؟؟

بعد ادامه داد: دخترم

خیلی از غیبتهاااا از روی حسااااادته...

خیلی از فااااش کردن ااااسرار دیگران و گفتن عیووووب دیگران از روی حساااادته...

خیلی از مسخره کردنها از روی حساااادته...

اینکه بعضی افراد، از دیدن ناراحتی دیگران خوشحال میشن از روی حساااادته...

خیلی از پرخاشگریها و دعواها از روی حساااادته...

وقتی افراد حسود نعمتی را که میخوان داشته باشند ندارند ولی دیگری داره اون فرد را با بدگویی ها و توهین های و تهمت های مختلف له میکنند تا شاید اون نعمت را یا بدست بیارند... یا حداقل از اون فرد یا افراد هم بگیرن و یا ازشون گرفته بشه...

خلاصه خیلی از رفتارها و گفتارهای توهین آمیز و تحقیر آمیز دیگران ریشه در حسادت داره دخترم..


بعد موهای زهرا را نوازش کرد و گفت تو دختر بسیار خوبی هستی 

من و مادرت ازت راضی هستیم...

معلمها و دوستانت همگی دوستت دارن و ازت راضین...

  دوستانت بهت خیلی محبت میکنند...

اگر یه روز ناراحت باشی همشون میخوان یه کاری کنن که خوشحال بشی...

و...

آیا غزاله هم این نعمتها را داره⁉⁉

زهرا به فکر رفت...

دید پدر راست میگه بچه ها هیچ ارادتی به غزاله ندارن...

ابراز محبتهاشون به غزاله همه صوریه...

 شادی و ناراحتیش برای بچه ها هیچ اهمیتی نداره...

زهرا کم کم صورت غمگینش از هم باز شد. 

همینطور که دستش تو دست پدر بود دولاشد و دست پدرش را بوسید و از جا بلند شد تا بره سراغ علی و امید ببینه چیکار میکنن؛

 که صدای زنگ در بلند شد..

 مادر بود 

پدر که مدتی بود با نگاه کردن به ساعت⌚ منتظر مادر بود بلافاصله در را باز کرد و به کمک مادر رفت... 

 یه جعبه بزرگ شیرینی تو دست مادر بود... 

یه کیسه نایلون بزرگ هم که یه کادوی توپول توش بود تو دست پدر، وارد اتاق شدند...

ادامه دارد...

1_ مشکات الانوار ص 309


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی