هوالحق

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

هوالحق

روزهای با تو بودن قسمت 14 و 15

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۵۴ ق.ظ

جبهه اقدام ; 

#روزهای_با_تو_بودن 

#قسمت_ چهاردهم

- حالا چرا قورباغه پخته؟!!

این را من با خنده می گویم؛ درحالی که سعی دارم رابطه قورباغه را (آن هم از نوع پخته شده) با تلگرام صهیونیستی و استراتژی دشمن بفهمم!

سید حسین می گوید: "چون قورباغه چند ویژگی خاص داره! اولا قدرت جهش داره، دوما سبکه، سوما می تونه روی آب بایسته، چهارما دو زیسته، پنجما بدون اینکه حرکتی کنه می تونه حیوانات نزدیک خودش را بگیره، و از همه مهم تر اینکه، عصب ها یا سنسورهایی کف پای قورباغه وجود داره که قدرت زیادی برای پرش و فرود بهش میده و او را از بقیه حیوانات متفاوت میکنه، چون توانایی های خاصی داره که بقیه حیوانات ندارند، یعنی می تونه هم خودش رو نجات بده و هم می تونه به بقیه ضرر برسونه."

- یعنی قورباغه مهمه؟! منظورم اینه توی این مثال، نقشش مثبت و مفیده؟

- بله مصطفی جان. این توضیحات رو گفتم که بفهمیم قورباغه در این مثال یک گونه ی مهم و تواناست؛ یعنی میتونه موثر واقع بشه.

گاهی کسی در نگاه دشمن، آدم موثریه.

دقت کنید، نگاه دشمن مهمه نه تفکر و توهم ما...

پس قورباغه می تونه موثر باشه. قورباغه پاهاش حساسه. دشمن خیلی خوب می دونه که برای فلج کردن قورباغه باید پاشو درگیر کنه. دشمن خودشو معرفی نمی کنه، باید طوری بیاد که قورباعه نفهمه اون دشمنه. دشمن می دونه که اگر یک قورباغه را در ظرف آب داغی بندازه، به محض اینکه سنسورهای کف پای قورباغه، داغی آب رو حس کنه، فورا می پره بیرون. خب پس برای از بین بردن این قورباغه چکار باید بکنه؟" 

صورت بچه ها را یکی یکی از نظر می گذراند تا تأثیر حرف هایش را روی آنها ببیند.

بعد نفسش را بیرون می دهد و می گوید: "دشمن قورباغه رو در آب خنکی میذاره و اونو روی اجاق قرار میده و با شعله بسیار کم، آرام گرمش می کنه؛ به طوری که قورباغه اصلا متوجه گرم شدن آب نمیشه. آب کم کم گرم میشه و عصب ها و سنسورهای پای قورباغه آروم آروم به آب گرم عادت می کنه و حساسیتش رو از دست میده، در نهایت قورباغه دیگه نمی تونه بیرون بجهه و پخته میشه! دشمن به همین سادگی اون را به راحتی از بین می بره. یعنی دشمن اول حساسیت قورباغه رو از بین برد تا بتونه نابودش کنه."

حسن هم که مزه پرانی هایش تمامی ندارد و امروز هم به طرز عجیبی شاد و سرحال است، درحالی که سعی می کند جلوی خنده اش را بگیرد می گوید: "اِااای وااای یعنی صهیونیستها الان حزب الهی ها را قورباغه پخته کردن؟"

جمعیت از خنده به هوا می رود. سید صبر می کند تا همه خوب بخندند. اما رشته کلام از دست سیدحسین خارج نمی شود .

ادامه می دهد: "درسته حسن جان، دشمن با بچه حزب اللهی ها هم همین کار رو کرده. حساسیت های اونها رو از بین برده.

-کی میتونه بگه حساسیت زدایی، یعنی چی؟"

احمد یکی از نوجوانان می گوید: "یعنی ما الان به تلگرام عادت کردیم و دوسش داریم و عمرا نمی تونیم بیاییم بیرون، دیگه پخته شدیم."

دوباره همه می خندند اما کمتر از قبل.

تازه داشتم می فهمیدم اشکال از کجاست.

باورم نمی شد در طول این مدت که در ستاد با حسن مخالفت می کردیم کاملا حق با او بوده و ما آب در هاون می کوبیدیم.

تازه فهمیدم چرا با وجود آن همه کار خالصانه، نه نتیجه انتخابات به نفعمان شد و نه توانستیم کاری درست و حسابی در زمینه فرهنگی بکنیم.

صدای گرم و محکم سیدحسین رشته افکارم را پاره می کند: "یعنی دشمن محیطی فراهم می کنه که قورباغه در اون کاملا احساس راحتی میکنه. یعنی محیطی طبیعی و کاملا زندگی عادی و زیبا و شیرین!

برای بچه حزب اللهی ها هم، حتی نیاز به موثر بودن و ضربه زدن به دشمن را هم کاملا محیا کردن! به طوری که با رضایت خاطر دارن تو تلگرام و اینستاگرام و... با صهیونیست ها مبارزه می کنن و از خودشون بسیار راضی و خوشنودن.

"توهم موثر بودن" همون قابلمه ی آب خنکه که داره کم کم گرم میشه؛ اینطوری حساست زدایی انجام میشه.

اینطوریه که حزب اللهی ها نسبت به مسائل مهم بی تفاوت می شوند. الان می شنوند که این نرم افزارها صهیونیستی هستند، ولی میگن خب باشه. ما هم داریم باهاشون مبارزه می کنیم!

اینکه ما قدرت را با استفاده از رسانه ی دشمن جستجو می کنیم!

اینکه ما علناً و عملاً داریم به دشمن مشروعیت میدیم!

اینکه خودمون را اینطور وابسته به دشمن می بینیم!

اینکه فکر می کنیم اگر دشمن و رسانه اش نباشد ما دیگر نمی تونیم کاری انجام بدیم!

اینکه فک کنیم اگر از تلگرام بیرون بیاییم دیگه فساد همه کشور را می گیره پس باااید اونجا بمونیم!!!

اینها همه نشانه اینه که دشمن کاملا به هدفش نزدیک شده و حساسیت زدایی کرده و این نشانه ی ضعف ماست."

ادامه دارد...


 #روزهای_با_تو_بودن #قسمت_ پانزدهم

سرم را پایین انداخته ام و کلمات سیدحسین را یکی یکی در ذهنم تحلیل می کنم.

مانده ام چطور جبران کنم؟

از سروصدایی که از بالا بلند شده می فهمم بچه های کلاس تکواندو دارند پایین می آیند.

سیدحسین برایشان دست تکان می دهد و می ایستد به ما اشاره می کند که صبر کنیم، بعد از کتابخانه یک جعبه شیرینی می آورد و بین بچه های کلاس و ما پخش می کند.

بچه هایی که کلاس تکواندو داشتند شیرینی هایشان را می خورند و می روند؛ البته تعدادی هم برای نماز می مانند.

سیدحسین دوباره در جمع ما می نشیند: خب بچه ها چیزی به اذان نمونده موافقین بقیه بحثمون باشه بعد از نماز؟

همه بلند می شوند که وضو بگیرند.

می ایستم و کمر راست می کنم، صدای زنگ همراهم بلند می شود. مادر است.

حسن می رود برای وضو و می گوید: "احضار شدی اخوی!"

مادر وقتی می فهمد با سیدحسینم خیالش راحت می شود.

تماس را که قطع می کنم دوباره می روم به افکار خودم؛ طوری که متوجه نمی شوم کی به وضوخانه رسیدم و مشغول بالا زدن آستین هایم شدم.

«آیا راه را درست اومدم؟ چرا ما از دشمن انتظار خیر داشتیم؟! آیا دشمن اگر ببینه ما اینقدر موثریم، اجازه فعالیت به ما را میده؟!»

مشتی آب به صورتم زدم. «مصطفی! تو با موندن تو این نجس افزارها همچنان زیر یوغ اسارت دشمنی؟! اگه راست میگی زحمت بکش بیا بیرون بیچاره! بیا مثل سیدحسین مستقیم با مردم صحبت کن و اونها را هم از این اسارت نجات بده و کمکشون کن که بیان بیرون. نه اینکه با حضور و فعالیت خودت به تقویت دشمنان اسلام و مسلمین مشغول باشی!»

دست هایم را می شویم. حواسم نیست که دارم بلند بلند فکر می کنم؛

این را وقتی می فهمم که متوجه می شوم حسن با یه لبخند داره عاقل اندر سفیه نگاهم می کند: "اینا بجای دعای وضوئه دیگه آقاسید؟!"

هاج و واج می ایستم. طول می کشد تا به خودم بیایم.

حسن می خندد: خب بیا بیرون، اینکه دیگه اینقدر دعوا نداره!

سیدحسین هم مسح پایش را می کشد و لبخند می زند، درحالی که داره صلوات می فرستد.

حسن جورابش را می پوشد و می گوید: "من نمی دونم چرا بعضی از بچه مذهبی ها بدون اینکه بفهمند با عملشون دارند صهیونیست ها را بزک میکنن و با فعالیت های خودشون نشون میدن که آمریکا اینقدرا هم بد نیستاااا! صهیونیست ها و انگلیسا خیلی هم بد نیستناااا! ببینید چه امکاناتی (تلگرام و اینستاگرام) در اختیار ما قرار دادند!!!"

سیدحسین هم از خداخواسته این آیه را می خواند: إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ.

 و ادامه میده: "یعنی واقعا این مذهبی ها اینایی که قرآن می خونند فک نکردند که این دولت های صهیونیستی و این سرویس های جاسوسی تروریستی مصداق واقعی این آیه هستند؟!"

همان نوجوان که حالا می دانم اسمش احمد است می گوید: "آقاسید به صف اول نمی رسیداا!"

حسن هم با همان قیافه و لحن نمکی اش می گوید: "بدویید! سید اولاد پیغمبرید نمیشه روتون شمشیر کشید بخاطر صف اول!

و قدم ها را برای رسیدن به نماز تند می کند.

ادامه دارد...

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی