هوالحق

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

هوالحق

روزهای با تو بودن_ قسمت 16 و 17

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۵۳ ب.ظ


روزهای با تو بودن_ قسمت 16


به گزارش جبهه اقدام ; 

#روزهای_با_تو_بودن

#قسمت_ شانزدهم
چالش های یک نوجوان با خانواده، خودش و محیط اطرافش، یکی از سنت های همیشگی زندگی بوده؛ ولی هر نوجوانی فکر می کند او تنها کسی ست که این مشکل را دارد.
چالش ها بزرگ می نمایند، ولی بعدا می فهمد در برابر طوفان های زندگی، نسیمی بیش نبوده! چالش های نوجوانی درطول تاریخ همیشه وجود داشته اند ولی برای نوجوان امروز شاید نشود اسمش را نسیم گذاشت، باد است و گاهی گردباد.
این را وقتی فهمیدم که مرتضیِ 16ساله را پکر دیدم.
یک هفته ای می شود که گویا نگران چیزیست که نمی دانم.
مادر اینها را پای درس های زیادش می گذارد؛ اما می دانم ته دلش نگران است.
پدر هم نظارت غیر مستقیمش را بیشتر کرده؛ اما مرتضی نه دوستان ناجور دارد، نه جاهای بد می رود، نه با فضای مجازی میانه ای دارد.
کلا بچه ی حرف گوش کن و آرامیست و دنبال دردسر نمی گردد.
بدون در زدن وارد می شوم؛ آنقدر ناگهانی که مریم از جا می پرد و کتاب قطوری که دست گرفته از دستش می افتد. بعد هم اخم می کند که: "من نخوام سرزده بیای تو باید چکار کنم؟"
با خونسردی و بدون توجه به عصبانیتش می گویم: "دیوار اتاقتو خراب کن بشه جزو سالن!"
-هرهرهر! ممنون از راهکارتون... خوبه مشاور رییس جمهور نشدی!
قیافه رسمی و جدی می گیرم: "ای بی سوادِ بی شناسنامه! به ما انتقاد می کنی؟ برو به جهنم!"
مریم با خنده می گوید: "خب حالا واسه چی مزاحم وقت گرانبهای ما شدی؟"
در را پشت سرم می بندم، صندلی را از پشت میز تحریرش عقب می کشم و می نشینم.
با همان لحن معترض می گوید: "ببخشید بی اجازه اومدم تو اتاقتون و صندلی تونو ورداشتما!"
ینا رو ول کن مریم! بذار اصل کارمو بگم! مرتضی رو چکارش کنیم؟
-یعنی چی که چکارش کنیم؟
-آبجی مارو باش! مگه نمی بینی چند وقته یه چیزیش هست؟
 با بی تفاوتی می گوید: "خب؟!"
-خب به جمالت! چشه این؟ تو نمی دونی؟
-اولا این به درخت میگن نه به داداششون. دوما یه چیزایی فهمیدم... شمام اگه حواست بود می فهمیدی که داره پالس می ندازه کمکم کنید...! ولی چون کلا بچه آرومیه سر و صدای کمک خواستنش نمیاد. انقدرم به روش نیار وقتی بلد نیستی کمکش کنی!"
-چشه خب؟ چه پالسی انداخته که اینطور میگی؟
-فقط می دونم این از یه جایی خط می گیره! یکی داره بهش القا می کنه که به پوچی رسیده... نمیدونم کی ولی هرکی هست شاید خودشم به کمک نیاز داشته باشه... مرتضی خودشو گم کرده و نمی دونه چطوری پیدا کنه. فعلا خطرناک نیست ولی باید قبل اینکه خطرناک شه به فکر بیفتیم.
تکیه می دهم به صندلی: "اووووه تو اینا رو از کجا یاد گرفتی؟"
-یکی از دوستام اینطوری شده بود... البته اون شوهر کرد خوب شد!
و با شیطنت می خندد.
می گویم: "خب، الان چکار کنیم با مرتضی؟"
 مریم متفکرانه به روبرو خیره می شود: "باید اول فهمید از کی خط می گیره؟ من خواهرشم و باهام تقریبا راحته، ولی بهتره یکی باشه که بتونه بره تو محیط پسرونه و بلد هم باشه چکار کنه!"
لبهایش را کج می کند: "که از تو که خیلی برنمیاد!"
در ذهنم جرقه ای می خورد:
سیدحسین! کسی که خیلی وقت است با نوجوان ها سر و کله میزند.
ادامه دارد....


#روزهای_با_تو_بودن

#قسمت_ هفدهم


از وقتی سیدحسین شب های جمعه در مسجدشان جلسه پرسش و پاسخ گذاشته، مقید شده ام برنامه ام را طوری تنظیم کنم که هرجا هستم خودم را به جلسه اش برسانم.
اما این هفته انگار ترافیک نمی خواهد سبک شود تا من به موقع برسم!
کفش هایم را داخل جاکفشی می گذارم و وارد می شوم.
حدود بیست دقیقه از جلسه را از دست داده ام.
  - به قول قدیمی ها هیچ ارزونی بی حکمت نیست. "کریستوفر استارتینسکی" معاون رئیس سازمان سیا در مورد فیس بوک گفته: «برای سیا، این فیس‌بوک رویایی بود که به حقیقت پیوست»؛ می دونید چرا؟"
کمی مکث می کند تا همه خوب به جمله فکر کنند.
بعد خودش جواب می دهد: "معاون رئیس سازمان سیا خودش گفته: چون که در آن، کاربران نگرش‌های مذهبی، سیاسی، شماره تماس، آدرس، اطلاعات شخصی، صدها تصویر از خودشون، نام دوستانشون، و حتی جزئیات لحظه به لحظه فعالیت‌های خودشون را قرار می‌دهند." خود مارک زاکربرگ در مورد فیس‌بوک گفته: «فیس‌بوک قدرتمندترین ابزار کنترل مردم است که تا کنون اختراع شده». تازه اون زمان هنوز تلگرام و اینستاگرام درست نشده بود."
برای اینکه صحبت های سید قطع نشود خیلی آرام خودم را بین بچه ها جا می دهم و با سر سلام می کنم. سید هم با لبخند کمرنگی پاسخ می دهد.
متین می پرسد: "آقا سید! آخه بودن من یه نفر تو این شبکه های صهیونیستی چه تاثیری داره؟ من یک نفرم در مقابل این سیل جمعیتی که تو تلگرامه. بود و نبود من چه تأثیری داره؟!"
سید حسین با آن نگاه نافذ و دقیقش چند لحظه با لبخند به متین نگاه می کند: "از قرآن برات بگم ؟؟"
-بله حتمااا چی بهتر از قرآن.
سید حسین کمی جابجا می شود و می گوید: "بچه ها اصلا فک نکنید چون یک نفر هستید پس دیگه اثری ندارید. خداوند تو قرآن می فرماید: یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم... فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره... ومن یعمل مثقال ذرة شرا یره."1
 قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.
شما فکر می کنید که کارتون در مقابل این جمعیت میلیونی که فقط از ایران در تلگرام هستند دیده نمی شه! اما خدا یه چیز دیگه میگه، نمی فرماید باشه اگه کم بود اگه ناچیز و بی تاثیر بود عیبی نداره؛ دیگه حالا یه ذره اش مهم نیست! برعکس می فرماید حتی ذره و مثقالش هم حساب و کتاب داره.
بعد دوباره به متین نگاه می کند: "زیارت عاشورا میخونی؟"
متین خیلی مظلومانه تأیید می کند.
-پس این قسمت که میگه اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا را حتما معنیش را می دونی؟
متین سر تکان می دهد.
سیدحسین هم می گوید: "تو این قسمت دعا، فقط کسانی که جنگ کردند لعنت نشدند، بلکه همه کسانی که همراهی کردند و پیمان بستند و پیروی کردند هم لعن شدند. حالا ولو یک نفر باشه. چون گفته: اللهم العنهم جمیعا... پس معلوم میشه تقویت دشمنان اسلام و مسلمین به صرف حضور هم حساب و کتاب داره؛ چه برسه به فعالیت در جنگ افزارهای اینترنتی-صهیونیستی مثل تلگرام و اینستاگرام و توئیتر، حالا توسط هر کسی باشه و به هر اندازه ای، شایعت و بایعت و تابعت هست."
انگار حزن عجیبی صدای سیدحسین را گرفته: "رفتار قرآنی با دشمن اینه که ما بچه مذهبی ها دست و پای این جنگ افزارهای اینترنتی_صهیونیستی را از فضای مجازی کشورمان و از زندگی خودمان قطع کنیم. نه اینکه بریم در زمین آنان پناهنده بشیم و خیال برمان داره که داریم چکاااار می کنیم.
مشکل امروز بچه های مذهبی ما، بینشی و اعتقادی است. دشمن را، نمی خواهند ببینند. با زبان می گویند ما عاشق مبارزه با صهیونیست ها هستیم! اما عملاً دارند با حضور و فعالیت خودشون تو این نرم افزارهای صهیونیستی آنها را در حوزه اقتصادی و اطلاعاتی تقویت می کنند.
می دونید مقام معظم رهبری امام خامنه ای در مورد نفوذ شبکه ای دشمن چی فرمودند؟ ایشون تأکید کردن که دشمن می خواد کاری کنه که ما مثل یک افسر اطلاعاتی آمریکا فکر کنیم.
-می دونید این حرف یعنی چی؟ یعنی هر کدوم از ما به نوعی حافظ منافع آمریکا بشیم. و این الان دقیقا داره اتفاق می افته. حتی بچه حزب اللهی ها و مذهبی ها هم دارند همین کار را انجام میدن."
ادامه دارد... 
1-  سوره مبارکه الزلزلة آیات شریفه 6 تا 8.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی