هوالحق

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

هوالحق

روزهای با تو بودن_ قسمت 37

شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۴۰ ب.ظ
داستان



به گزارش جبهه اقدام ;
 #روزهای_با_نو_بودن 
#قسمت_سی_و_هفتم

 همزمان با جمله آخر سید حسین این جمله حضرت آقا درشت روی پرده ظاهر می شود: «گفتند که کسانی به عنوان نماینده‌ی رهبری از زبان رهبری حرف میزنند. خب، من خودم هنوز که الحمّدلله زبانم از کار نیفتاده؛ حرف خود من که مقدّم به حرف آنها است. آنچه من میگویم، حرف من آن است؛ کسانی هم که حرف میزنند -نمایندگان رهبری و منصوبین رهبری و مانند اینها که تعداد زیادی‌اند- از قول رهبری نمی گویند؛ این را توّجه داشته باشید.»1
محسن که همیشه یه دفتر با خودش دارد و مرتب و منظم حرف های سید را می نویسد، سوال می کند: "سید جان پس اینکه میگن خود حضرت آقا در یه جلسه خصوصی به عده ای اجازه دادن برن تو تلگرام فعالیت کنند چیه؟!!"

سید حسین چند تا کلیک رو کیبورد لپتاپش میزند. این صحبت حضرت آقا که با خطی خوش نوشته، روی پرده نقش می بندد: «نکته‌ی اوّل اینکه آنچه بنده اینجا در این جلسه یا در جلسات عمومی میگویم، عیناً همان حرف هایی است که در جلسات خصوصی به مسئولین، به رئیس‌جمهور محترم و به دیگران میگویم. این خطّ تبلیغی‌ای که دیدیم و می‌بینیم دنبال میکنند که بعضی از خطّ قرمزهایی که رسماً اعلام میشود، در جلسات خصوصی از آنها صرف‌نظر میشود، حرف خلاف واقع و دروغی است. آنچه ما اینجا به شما میگوییم یا در جلسات عمومی میگوییم، عیناً همان حرفهایی است که به دوستان، به مسئولین، به هیئت مذاکره‌کننده، همانها را بیان میکنیم؛ حرفها یکی است.»2
محسن با سرعت آدرس صحبت حضرت آقا را می نویسد. 
- این صحبتی که میگی هیچ جا ذکر نشده حتی در همون خامنه ای دا آی آر هم نیست حضرت آقا به هیچکس نگفتن برید در تلگرام فعالیت کنید. تازه اونجاهایی هم که این صحبت پخش شده کلمه تلگرام را داخل پرانتز نوشته اند؛ یعنی چی؟!! یعنی اینکه حضرت آقا به هیچ وجه نگفتن برید در این جاسوس خانه فعالیت کنید. چون ایشون خوب میدونن که فایده ای نداره بذارید براتون یه چیزی تعریف کنم که کاملا متوجه بشید.
حسن آرام و با احتیاط(!) از پشت سر درگوشم می گوید: "سید جان! سیدحسین امشب قبل از نماز میره خونه باید زینب کوچولو را ببرن دکتر حالش خوب نیست مریض شده گفتن ما بچه ها را تا نماز مغرب جمع و جور کنیم و مراقب باشیم."
- آخیی!! باشه به مامان و مریم میگم که خودشون برن.
 با ترس و لرز و هزاربار رنگ به رنگ شدن می گوید: خب میدونی... چیزه... آخه منم نیستم با مریم خانوم قرار دارم...
چقدر جوگیرند اینها! دیشب بیرون بودند! حساب می کنم که اگر بزنم پس گردنش کمتر صدا ایجاد می شود یا اگر چهارتا استخوان را در دهانش خورد کنم؟ که یکباره متن پیامک مریم میاید جلوی چشمم:
"دادااااش! حسن را اذیت نکنیااا... خوااااهش..." 

ادامه دارد...

1-  بیانات امام خامنه ای ۹۴/۰۴/۲۰
2-  همان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی