هوالحق

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

هوالحق

۳۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جبهه اقدام انقلاب اسلامی» ثبت شده است

(مصطفی)
بعد مدتها دوباره میروم به سالن رزمی. خیلی وقت بود کارهای بسیج نگذاشته بود بیایم خدمت علی و دار و دسته اش. علی در واقع شاگرد سیدحسین است و حالا که سید نیست، او کلاس های رزمی را می چرخاند. در گروه فرهنگی هنری هم حرف هایی برای گفتن دارد. دستپخت سیدحسین است دیگر....!
مرا که می بیند، کمی سر و وضعش را مرتب میکند و جلو می آید: "به! سلااااام آقاسید! چه عجب از اینورا."
بندهای کمربند مشکی اش را میگیرم و می کشم طوری که فشارش را حس کند: "تو کِی مشکی گرفتی بچه؟ آخرین بار یادمه زرد بودی!"
علی لبخندی از سر خویشتنداری میزند: "احترام پیشکسوتان واجبه."
لباس تکواندو را از داخل ساکم بیرون می کشم. خیلی وقت است سراغش نرفته بودم. یا جای خط های تا رویش مانده یا چروک شده. مهم نیست، می پوشمش. با بقیه بچه ها شروع می کنیم به گرم کردن. تازه می فهمم این مدت چقدر بدنم خشک شده بوده!
علی که کنار من نرمش میکند، آرام میگوید: "چی شده آقاسید هوس ورزش رزمی کردن؟"
درحالی که درد حاصل از کشش پاهایم را تحمل میکنم جواب میدهم: "حالم خوش نیست، میخوام تخلیه شم! بهتره بیخیال مبارزه شی اخوی!"
علی «آهان» آرامی میگوید و به بچه ها تشر میزند که درست نرمش کنند. نه به این فروتنی اش و نه به آن داد زدن هایش سر بچه ها!
انقدر به کیسه بوکس و میت های بیچاره ضربه میزنم که خیس عرق شوم. صدای کیاپ کشیدنم بین صدای بچه ها گم شده، اما خودم صدای خودم را می شنوم. انگار خود یاسر الحبیب یا شیرازی جلویم ایستاده باشد! مریم راست میگوید، باید کتاب پخش کنیم بین بچه ها. باید به واحد فرهنگی هم بگویم سیر نمایشگاهی بگذارد... مهدی هم باید برنامه های کانال را ببرد به سمت مباحث اعتقادی... حاج آقا هم که کارش را خوب بلد است... جلسات را می بریم به سمت پرسش و پاسخ...
ورزش کمک میکند مغزم بهتر کار کند. وقتی علی صدایم میزند که سرد کنیم، به خودم می آیم. تازه درد پاهایم را حس میکنم. نمیدانم بخاطر شدت ضربات است یا دوری ام از ورزش؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۷
hosein hovalhagh


در ماه آوریل ۲۰۱۱ ارتش چین اعلام نمود که بر اساس برنامه‌های پیش رو تا سال ۲۰۲۰ نیروهای بسیار مجرب و کارآمد را آموزش داده و بکار خواهد گرفت تا تسلیحات مدرن، جنگ‌های سایبری و نیز وظایف امنیتی نامتعارف را مدیریت نمایند. ارتش چین به منظور نیل بدین هدف سه برنامه عمده را آغاز نموده است که شامل بهینه‌سازی و تنظیم دوباره ساختار استعدادیابی، آموزش‌های پیشرفته در نوآوری‌های تکنولوژیکی و تدارک پرسنل برای مأموریت‌های رزمی ویژه هستند. البته چین تنها کشوری نیست که سرمایه‌گذاری‌ ویژه‌ای در حوزه توانمندی‌های دفاع سایبری انجام می‌دهد.

ژنرال لو یوآن (Luo Yuan)، از فرماندهان ارشد علوم نظامی، در مصاحبه با گلوبال تایمز (Global Times) و با اشاره به مطلب فوق افزود: "با توجه به ورود سایر نیروهای نظامی به حوزه سایبری، غیر منطقی خواهد بود اگر چین چنین کاری نکند. برخی از قرارگاه‌ها یا مؤسسات سایبری این کشورها دارای توانمندی‌های دفاع و تهاجم سایبری هستند. برنامه منطقه نظامی گوانگژو بر آموزش تمرکز دارد و بنابراین نباید از نظر جامعه بین‌المللی حساسیت ‌برانگیز باشد".

از طرفی رقیب چین در حوزه سایبری، آمریکا، در سال ۲۰۰۹ قرارگاه فرماندهی سایبری را به عنوان بخشی از قرارگاه فرماندهی استراتژیک تشکیل داد. "قرارگاه فرماندهای سایبری آمریکا" (USCYBERCOM) یکی از قرارگاه‌های فرعی نیروهای نظامی آمریکا است که زیر نظر "قرارگاه فرماندهی استراتژیک آمریکا" (USSCOM) فعالیت می‌کند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۵
hosein hovalhagh

(الهام)
از این ده تا سایت و وبلاگ، هشت تایشان فیلترند و آن دوتای دیگر هم بعید نیست همین روزها فیلتر شوند. محتوایشان بیشتر حول محور سکولاریسم می چرخد، اما برعکس تصورمان حرفی از پلورالیسم نمی زنند. هر کدام هم درباره یک دینند. دوتا درباره مسیحیت، یکی درباره یهود، دوتا درباره زردشت... یک وبلاگ هم درباره اسلام است...

البته عقاید یکی از اساتید سکولار درباره اسلامه که الان خارج از کشور زندگی میکند!! این استاد محترم، طبق یک پژوهش، در دوره اول اصلاحات با مطرح کردن ۵۹شبهه، نفر اول شبهه افکنی را به خود اختصاص داده و در دوره دوم با چهل و دو شبهه، رتبه دوم را کسب کرده!!
از چهار سایت دیگر، سه تا درباره عرفان های شرقی و بودا و هندوئیسم است و فقط یک سایت درباره بهاییت است... این یعنی میخواهد اینطور جلوه دهد که ما مختاریم هر دینی که بخواهیم را انتخاب کنیم. از تحلیل حرف هایش در کنار آموزه های بهاییت، به این نتیجه میرسیم که هدف اصلی اش هم بهاییت بوده.
مریم خودش را روی پشتی صندلی رها میکند و با چهره ای درهم کشیده میگوید: "الهاااام... میگم این داره لودری میره جلو گند میزنه به عقاید مردم... چه کنیم؟"
خودم هم آشوب شده ام اما سعی دارم خود و مریم را دلداری دهم: "نه... بالاخره مردم عقل دارن... می فهمن حرفاش فقط ظاهر قشنگی داره.."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۲۹
hosein hovalhagh

(مریم)

دستم را میگیرد و می فشارد؛ انگار که بخواهد ابراز همدردی کند: میدونم چی میگی عزیزم... اما این دلیل نمیشه تو کلا کافر باشی و قید خدا رو بزنی! ببین... آدما نیاز دارن به اینکه یه حقیقت ماورایی رو بپرستن. برای همینم بت میساختن، چون نمیتونستن بی خدا باشن. همین الانم، خیلی از کسایی که بی خدا و کافرن کارشون به خودکشی میکشه. اصلا بدون ایمان که زندگی نمیشه کرد! آدم پژمرده میشه!
- من خدا رو دوست دارم... ولی نمیخوام مثل مسلمونا باشم... مثل این خشکه مقدسا...
لبخندش بوی پیروزی میدهد: "خب چه اشکال داره؟ مهم قلب توئه! ایمان توی قلبه! ایمانم یعنی محبت! یعنی عشق! ایمان جز این نیست! بعد هم، کی گفته دین فقط اسلامه؟ اینهمه دین هستن که همشون بشر رو می برن به سمت خدا. مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه! دین فقط یه جاده ست! همه ادیانم میرسن به خدا. تو به عنوان یه جوون، حق داری خودت ببینی دوست داری از کدوم یکی از جاده ها به خدا برسی؟ فکر نکن چون پدر و مادرت مسلمونن توهم باید مثلشون باشی! همه بدبختیا و جنگا توی دنیا الان سر اینه که هرکسی میگه دین من بهتره؛ درحالی که آدما صرف نظر از مذهبشون، با معیار انسانیت سنجیده میشن!"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۲۸
hosein hovalhagh

(مریم)

قبل از اینکه به چشم کسی بیاییم چادرم را برمیدارم. زیر چادر، تیپ قرمز و مشکی زده ام. دهان الهام باز می ماند: خاک برسرم مریم این چه ریختیه؟
درحالی که شالم را باز میکنم و موهایم را بیرون می ریزم میگویم: نه پس با قیافه بسیجیا برم ادای ملحدا رو دربیارم؟

الهام خنده بانمکی میکند و می گوید: "نه عزیزم خیلی هم خوشگل شدی جای داداشم خااالی."
دو طرف شال را این طرف و آن طرف شانه ام می اندازم. انقدر عقب است که گوشواره ام پیدا میشود. وقتی در را باز میکنند که داخل بیایند، سوز سرما به گردنم میخورد و بدنم مورمور میشود. جداً سردشان نمیشود که در این سرما شالشان را عقب می برند؟
الهام از قیافه ام خنده اش میگیرد: "وای مریم! تو اگه آب بود شناگر ماهری بودی! چقدرم بهت میاد! تصور کن مسئول فرهنگی بسیج خواهران با این تیپ!!"
بجای این که بخندم نگران میشوم: "میگم یه وقت یکی از خانومای بسیج نیاد منو با این وضع ببینه؟"
- نترس بابا با این آرایشی که تو کردی منم نمی شناسمت! جایی ام که نشستیم خیلی دید نداره!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۲۶
hosein hovalhagh


(مصطفی)

نیروی انتظامی میگوید فعلا نمیتواند اقدام جدی کند قرار شده ما نگران نباشیم و همانطور که پیش رفته ایم رصدشان کنیم و به سپاه گزارش دهیم. مثل اینکه واقعا کاری از دستم بر نمیاید. حداقل تا زمانی که سیدحسین برسد.
نزدیک نماز مغرب میرسم به مسجد. اینطور که معلوم است باید یکی دو روز حاج کاظم نماز را بخواند. هنوز پایم به حیاط نرسیده که صدای همهمه چندتا از بچه ها یادم می اندازد که ذوالجناح را قفل نزده بودم. میروم به جایی که بچه ها ایستاده اند. متین مرا که می بیند با چهره ای نگران به سمتم می آید: "آقا سید... فکر کنم موتور شما رو زدن."
قدم تند میکنم و به متین میگویم: "یعنی چی که موتور منو زدن؟"
- نمیدونم... چند دقیقه پیش یکی دونفر با ماسک اومدن با چماق افتادن به جونش... ولی خیلی خسارت نزدن چون ما زود رسیدیم...
می رسم به ذوالجناح که روی زمین واژگون شده. یکی از آینه هایش شکسته و بعضی قسمت هایش کمی تو رفته؛ رنگهایش هم کمی ریخته.

کامران میگوید: "وقتی ما رسیدیم در رفتن... یکی شون میخواست با اسپری یه چیزی رو زمین بنویسه ولی نتونست، امونش ندادیم."
نگاه را از ذوالجناح میگیرم و به متین میگویم: "نرفتین دنبالشون؟"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۲۴
hosein hovalhagh

 


شاید تجربه کرده باشید!
 اگر حیوان گرسنه ای رو به شما آورد و شما همراهتان غذای مورد علاقه ی آن حیوان وحشی باشد، نمیتوانید او را از خود دور کنید هر چقدر او را برانید باز دورادور شما را تعقیب می کند تا در فرصتی مناسب غذای مورد علاقه خود را از شما برباید حتی اگر به قیمت از بین بردن شما باشد!!!

 اما اگر شما هیچ به همراه نداشته باشید، یا آن غذای مورد علاقه حیوان وحشی را از خود دور کنید. حیوان با اولین ضربه ی شما دور می شود! چرا؟ چون میداند چیزی که مورد پسند او باشد با شما نیست.

 در مواجهه انسان با شیطان نیز چنین است. دل شما مورد نظر شیطان است. نگاهی به دل می کند اگر آذوقه او مانند حب مال و زر و زیور، شهرت، شهوت، مقام، حسادت، تجمل و ... در آن باشد. می گوید به به! چه جای خوبی، همان جا خواهد ماند. 

و اگر صدها بار هم #اعوذ_بالله_من_الشیطان_الرجیم بگویید از شما جدا نخواهد شد. 
چون این دشمن نه تنها بسیار سر سخت است؛ که شما چیزی دارید که بسیار مورد علاقه ی اوست. لذا تا نابودی کامل شما دست از سرتان برنخواهد داشت...

 اما اگر قلب را از آلودگی پاک کنید و طعمه او را دور کنید، خواهید دید که با اولین استغاثه و راز و نیاز با خدا دست از سر شما برداشته و دور خواهد شد...

 امروزه با توجه به گسترش روز افزون فضای مجازی و رواج نرم افزارها شبکه ها و سایت های صهیونیستی و پهن شدن سفره ی گسترده شیطان! آنان که بر سر این سفره می نشینند و برای استفاده از آن هزاران توجیح و اما و اگر میگویند بدانند که از دام شیطان رها نمیشوند و تا از بین رفتن کامل دینشان همچنان مورد تعقیب شیطان خواهند بود

  تا زمانیکه دشمن، دشمن باشد و مسلمانان، مسلمان، هرگز دشمنان اسلام با مسلمانان کنار نمی آیند. پس اگر مسلمانان دیدند کفار از نحوه دینداری و اعمال و کردارشان راضی اند باید در دینداری خود تردید کنند، خلاصه اینکه دینداری کافر پسند، همان کفر است.
«وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیر: هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‏ هاى آنها شوى، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروى کنى. بگو: "هدایت، تنها هدایت الهى است!" و اگر از هوى و هوس هاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه آگاه شده ‏اى، هیچ سرپرست و یاورى از سوى خدا براى تو نخواهد بود»

 کسانی که این حقیقت آیه را درک نمی کنند و می پندارند با بودن و ماندن در زمین دشمن، فعالیت مثبت علیه او انجام می دهند _به اصطلاح خودشان_ نمی دانند هر روز با نوع جدیدی از بمباران دشمن روبرو هستند، لذا تمام سرمایه و تلاش خود را صرف جواب دادن به بهانه های او میکنند...
اما آنان که به حقیقت این آیه دست یافته اند تمام سرمایه و تلاش خود را صرف ایستادگی و مقاومت بر سر اصول مکتب اسلام می کند. چون آنان حقیقت آیه را فهمیده اند پس زمان و عمر خود را صرف بهانه های بیجای دشمن نمی کند چرا که بهانه های دشمن هرگز تمام نخواهد شد.

اما بیش از هر کس راه تشخیص دشمن و مقابله با او، وظیفه علما و خواصی است که با این حقایق نورانی و معادلات قرآنی آشنایی دارند و وظیفه ی آنان نسبت به عوامی که به این حقایق آشنا نیستند، بسیار سنگین تر است.

شما امت هشیار، بصیر و انقلابی ایران! به این نکته مهم توجه کنید که خداوند در پایان این آیه میفرماید: اگر دل به رضایت دشمن دادید و در پی راضی کردن دشمن و پاسخ گویی به بهانه های متنوع او بر آمدید من نیز شما را به همان دشمن که به او دل بسته اید واگذار می کنم و دیگر از جانب من برای شما ولی و یاوری وجود نخواهد داشت زیرا شما ولی و یاور خود را دشمن خود پنداشتید «ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیر». این یعنی خداوند متعال یاور کسی و ملتی است که نه فقط به زبان بلکه در اعتقاد و عمل تنها و تنها یاور و تکیه گاه خود را خداوند دانسته و تنها به او و راه و هدایت او امید داشته باشند

 با الهام از کتاب استعاذه آیت الله دستغیب

اتابکی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۸
hosein hovalhagh

(مصطفی)

ذوالجناحم را می برم داخل حیاط مسجد و روی جک میزنم. هنوز قفل نزده ام که صدایی شبیه صدای تصادف باعث میشود سرم را بلند کنم. از داخل کوچه سر و صدا می آید. سراسیمه میروم به کوچه.

هنوز ازدحام طوری نیست که نبینم حاج آقا محمدی، خون آلود روی زمین افتاده. با دیدن این صحنه دو دستی میزنم توی سرم و خودم را میرسانم به حاج آقا که الان نشسته است و دست و پایش را می مالد. نمیدانم باید چکار کنم. حاج آقا که درد و خنده اش باهم درآمیخته میگوید: "زد و رفت پدر صلواتی...!"
- چی شد حاج آقا؟ کی زد؟ الان خوبین؟ وایسین... تکون نخورین تا زنگ بزنم اورژانس...
- چرا انقدر شلوغش میکنی! درحد یه زمین خوردن بود!
حاج کاظم _از مردان خوب روزگار_ درحالی که لیوان آب را دست حاج آقا میدهد و با دستمالی خون روی صورتش را پاک میکند میگوید: "یه موتوری دوترک بود... اومد زد، یه چیزی گفت و رفت!"
رو میکنم به حاج کاظم: "پلاکشو کسی برنداشت؟"
حاج کاظم کمی فکر میکند و میگوید: "نه! آخه پلاک رو با یه چیزی پوشونده بود...لامروت..."
- نشنیدین چی گفت؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۴
hosein hovalhagh

 (مصطفی)
قلبم از ضربان می ایستد. ناخودآگاه چشمانم می جوشد اما نمی گذارم ببارند. صدایم از پشت بغض نفس گیرم به سختی شنیده میشود: "راست میگی؟ پیاده؟"
چشمان او هم می درخشد؛ اما او هم نمی بارد: "آره... راست میگم... پیاده..."
پیاده را که میگوید، یک خط نازک روی صورتش کشیده میشود. از چشمش تا پایین. حس میکنم قلبم دارد می سوزد. به زمین خیره میشوم و یک کلمه از آن همه حرف را به زبان نمیاورم؛ خودش می فهمد: "آره میدونم.. الان نمیـ...."
جمله اش تمام نشده، باران میگیرد. حتما قلب او هم می سوزد. هیچ حرفی لازم نیست برای فهمیدن اینکه اگر ما برویم، سنگر خالی چه میشود؟
الهام خیلی تلاش کرد جلوی من خودش را نگه دارد و اشک هایش را سر به راه کند، اما نتوانست. من هم قبول ندارم که مرد گریه نمیکند. مرد اگر گریه نکند، قلب ندارد. مرد بی قلب هم مرد نیست... برای اثبات مردانگی ام هم که شده، مثل بچه ها میزنم زیر گریه. الهام سرش را روی شانه گذاشته و بی صدا اشک میریزد.

مثل بچه ها شده ایم هردو. مثل بچه هایی که زمین خورده اند و بابا می خواهند که بلندشان کنند. مثل بچه هایی که کتک خورده اند... بابا می خواهیم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۵۰
hosein hovalhagh

 (مصطفی)
نمیدانم... شاید هم من توهم توطئه داشته باشم و الکی نگرانم... اما فقط که من نیستم! همه بچه های بسیج دارند خودشان را می کشند که اقدامی بکنیم برای این فرقه ها. تازه معلوم نیست، این روضه ای که همسر سیدحسین رفته، حرف حسابش چیست؟ گرچه آنطور که خانم ها می گویند، عقایدش به بهایی ها میخورد. اگر بهایی باشند خیلی کارمان سخت میشود...
این چند روز جملۀ «کاش سیدحسین بود» را مثل ذکر تکرار میکنم. اصلا مگر او فرمانده بسیج اینجا نیست؟ خودش باید بیاید کارها را جمع کند!
راستش خسته شده ام از دست روی دست گذاشتن. میدانم نباید شتاب زده عمل کنیم، اما نمی شود عمل نکنیم! فعلا قرار شده انرژیمان را بگذاریم روی روشنگری. به بچه های فرهنگی گفته ام پوسترهایی در این موضوع طراحی کنند. باید جذب را بالا ببریم که دامنه تاثیرمان بیشتر باشد.
تقه ای به در میخورد. نگاهی به کاغذهای روبرویم می اندازم. بیشتر ایده های بچه ها مثل هم اند. من هم نمیتوانم تنها انتخاب کنم، باید بگذارم برای بعد.

اجازه ورود میدهم. الهام که در را باز میکند و مبهوت خیره میشود به من، تازه می فهمم کجا نشسته ام. چهار زانو نشسته ام بین انبوه کاغذ و پوشه. الهام خنده اش میگیرد: "مصطفی این چه وضعیه! داری چیکار میکنی؟"
خستگی از تنم میرود و میخندم: "داشتم مدارک و پرونده های بچه هارو مرتب میکردم..."
الهام خنده کنان میگوید: "باشه عزیزم. ما کاملا فهمیدیم مسئولیت پذیرید آقای جانشین فرمانده. ولی این کارا وظیفه نیرو انسانیه ها!"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۴۸
hosein hovalhagh