هوالحق

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

هوالحق

از کدام سو.. قسمت دوم

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۳ ب.ظ

#از_کدام_سو

#قسمت_دوم

- خب!

نگاهش سمت من است.

- بله؟!

خوب است که کسی نیست. خودش جزو همان کادری است که بودنش بهتر از نبودنش است. عادت کرده ام به نگاه های خاص و ساکتش. حرف هایش یک طرف، بدمصب چشم هایش هم حرف دارد.

- چه کردی جواد؟

از نگاهش فرار می کنم و می زنم به آن راه. حالا تا بخواهد راه را پیدا کند، چند دقیقه ای سر کار است:

- آقا آدم وقتی می خواد بشینه باید حواسش رو جمع کنه. یه نگاهی بندازه بعد!

بی حرف می رود پشت میز و صندلی را عقب می کشد و می نشیند. وحید با چشمانی گشاد و دهانی باز، نگاهم می کند. دارم فحش هایی که توی دلش می دهد را توی چشمانش می خوانم:

- یعنی شما در این نمایش نقشی نداشتی؟

سوالش تمسخر ندارد و خیلی جدی است! همین جرئتم را بیشتر می کند. این پا و آن پا می شوم. لبخندی تقدیمش می کنم و می گویم:

- پس برم کلاس. فیزیک داریم، عقب می افتیم.

رو می کند سمت وحید که هنوز دستش به کمرش است.

- نظر شما چیه؟ چی گفتی وحید!

سرش را می اندازد. هر‌دو ساکتیم. حوصله ی بیشتر ایستادن را ندارم. دستش را روی میز می گذارد و آرام مشت می کند.

- تو بگو چی بگم به‌تون.

وحید زود می گوید:

- آقا من تقصیری نداشتم. چرا جواد این طوری کرد، نمی‌دونم.

همیشه از این که دنبال مقصر می گردند بدم می آید. یک شوخی معمولی را می کنند یک دعوای سنگین! 

- یه شوخی بود. این‌قدر جار و جنجال نداره که!

سکوت کرده است. دستش را می گذارد زیر چانه اش و با انگشت هایش ریش مرتبش را شانه می زند. ریش به صورتش می آید. هر‌چند که اگر دست من باشد، هم صورتش را سه تیغه می کنم و هم به ابروهای پر پشتش یک حالی می‌دهم دختر کُش.

- آقا خب آدم عصبانی یه حرف چرتی می زنه. بدیش این بود که شما اومدید و شنیدید.

و با صدای آرامی می گوید:

- ببخشید.

دست از صورتش می کشد و خودکاری از روی میز بر‌می‌دارد. دکمه ی خودکار را بالا و پایین می کند و می گوید:

- مگر به من هم فحش دادی؟

وحید سر تکان می دهد و تند می گوید:

- نه نه آقا!

نمی توانم از این صورت آرام حالش را بفهمم و این عصبی ام می کند. اگر نگاهش را از جمادات بگیرد می بیند که یک جاندار زل زده است به صورتش. هر چند که این مدت مثل یک جانور به جان مدرسه افتاده ایم. صورتش را بالا می گیرد و چشم می دوزد به وحید:

- پس چیو ببخشم؟

وحید مانده است که چه بگوید. فکر کنم حاضر است بار دیگر زمین بخورد، اما این‌طور بازخواست نشود.

- همین جوری. آخه این جواد دیگه شورشو درآورده! ولی خب... تو حضور شما بد بود دیگه...

شوری را راست می گوید. ولی من همینم که هستم. هر‌کس مشکل دارد و ناراحت است از مدرسه برود:

- آهان منظورت اینه که احترام من رو نگه نداشتی.

این منّ و منّ کردن وحید را هم دوست ندارم. محکم مثل یک مرد بگوید: آره فحش دادم. حرفیه؟

لبخند می زند:

- یعنی اگه می دونستی هستم و جواد این کار رو جلوی من انجام می داد تو حرفی نمی زدی؟

وحید سکوت می کند و سرش را پایین می اندازد! این معاون ما همیشه متفاوت بوده، همین هم هست که تا حالا با من شاخ به شاخ نشده است. زیاد برایش شاخ و شانه کشیده ام، اما انگار که نه شاخ دارد و نه شانه. وحید درمانده شده است:

- نه؛ من تا حالا به هیچ معلمی بی احترامی نکردم.

- به خودت چی؟

این را در حالی که باز🌺 من را ندید می گیرد، رو به وحید می گوید.

- به خودمون؟

ادامه دارد...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی