هوالحق

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

جبهه اقدام انقلاب اسلامی

هوالحق

از کدام سو قسمت 39

شنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ب.ظ

#از_کدام_سو

#قسمت_سی_و_نهم

این را وحید می پرسد. خا ک بر سرش با این سؤالش! همیشه از آخر به اول است. 

- شـما با مرگ مشـکل دارید؟ یا با زمان مردن؟ اینکه چرا فرید جوان بود که مرد، و الا که با مرگ پیرها فکر نکنم مشکلی داشته باشی؟

وحید دستش را دور لیوان چایش چرخ می دهد و سعی می کند که به مهدی نگاه نکند. البته فقط سعی می کند. نگاه به بچه ها می کنم. همـه دارنـد بـه لیـوان چایشـان ور می رونـد. چـه حـال واحـدی داریـم: ترس و حیرت... 

- اره خـب دوتـاش. هـم بـا مرگ مشـکل دارم، هم با زمانش، چرا وقتی قراره بمیری خلق می شی؟ 

مهدی دسـتانش را در هم قفل می کند و مسـتقیم توی صورت وحید نگاه می کند. 

- یه چیزی بگم آقا وحید. درست گفتم وحید هستی دیگه؟ 

وحید سر تکان می دهد. حالا دارد مهدی را نگاه می کند. 

- اون کـه خلـق کـرده، گفتـه کـه مـردن تمـوم شـدن نیسـت. یعنـی یـه چوب خشک نیست که بسوزه و تمام بشه. مردن رفتن از یه منطقه ی گرمسـیر بـه منطقـه ی معتدلـه؛ یـه جا به جایـی. مثـل تولـد کـه از رحـم کوچیـک مـی آد بـه ایـن دنیـای ظاهـرا بی سـر و ته. فریـد هـم از ایـن دنیـا رفتـه، بـه یـه دنیـای دیگـه. هـر کدوم از مـا هم می ریم. پس سـر مرگ که مشکلی نیست؛ چون معنای نابودشدن نمی ده. اما سر جوان بودن و پیر بودن. این دیگه یه جور قدرت نمایی خداست. 

وحیـد از همـه ی حـرف جملـه ی آخـرش را می گیـرد، انـگار همـه ی بچه هـا همیـن طورنـد. مهدوی خودش را کشـت تا به ما یاد بدهد اگر همه ی جواب ها را بشنوید، سؤالهایتان روند درست می گیرد. 

- که با قدرتش بزنه یکی رو ناک اوت کنه. 

- که زمان جا به جا شدن رو مبهم می ذاره؛ نه نابودی و ناک اوتی. 

- نتیجه؟

- نتیجه ی چی؟

- این زورآزمایی؟

لبخنـد می زنـد. سـرش را پاییـن می انـدازد. می دانـد کـه مـا منتظریـم تـا شمشـیر بسـته مان را از غـلاف دربیاوریـم. دارد جمـع را بـه صبـر می کشاند. 

- اصلا بحـث زورآزمایـی نیسـت. مگـه تـو بـرای مـردن همـه ی آدم هـا دنبال دلیلی؟ مگه تو عمق همه چیز رو متوجه می شی که می خوای این رو بدونی. 

- پس بی معنیه؟

- تـا معنی فهـم باشـیم یـا نـه. الآن تـو دلیـل هـر کار و رفتـار انسـان ها رو دقیـق میدونـی؟ منظـورم چرایـی کارهـای یـه مهنـدس، یـه دکتـر، یـه استاد فیزیک و فرمول هاش. هان... 

وحید مات می شـود. شـاید ما معنی قدرت نمایی خدا رو با زورگویی خودمـون اشـتباه می گیریـم کـه اینطور می پرسـیم. قـدرت خوبه! باید خودم درک کنم این را... 

- اصلا خـدا بـرای چـی این قـدر دسـتور داده؟ این قـدر تهدیـد کـرده؟ این قدر سخت گرفته؟

ایـن سـؤال های پشت سـرهم سـعید کـه همیـن چنـد تـا را نوشـته ام، فرصت می دهد که مهدی چایش را بخورد؛ خیلی آرام است لاکردار. 

- یـه سـؤال بپرسـم؟ اگـه یکـی یـه چیـزی رو اختـراع کنـه مثـل همیـن موبایل تون. بعد روش استفاده شو بهتون نگه، همینجور بده دستتون و هیچی دیگه. شما چی می گید؟ 

- با ادبش می گیم نامیزون. بی ادبش هم که... 

می پرم وسط. این سعید ادب را قورت داده است... 

- سعید!

- خـب. خـودت جـواب دادی. تـو دفترچـهی همیـن گوشـی کـف دسـتی، کلـی تذکـر و دسـتورالعمل بکـن و نکـن داره کـه سـالم بمونـه، چه طـور توقـع داری کـه انسـان بـه این پیچیدگی، رها بشـه کـف دنیا. فکـر کـن تـوی یـه بیابـون رهـا بشـی. نـه قطب نمـا، نـه راهنمـا، نـه غـذا، نـه سـرپناه، می میـری کـه. نگیـد کـه ایـن همـه خـط و خطـوط قرمـز و بکن نکن برای این اومده.


#نرجس_شکوریان 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی